+ - x
 » از همین شاعر
 هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما
 ای آنک تو خواب ما ببستی
 نی نی به از این باید با دوست وفا کردن
 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
 روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
 نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
 دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
 جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
 به مبارکی و شادی بستان ز عشق جامی
 مستی سلامت می کند پنهان پیامت می کند

 » بیشتر بخوانید...
 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
 دمی که از سر کویت روانه می گردم
 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
 به خیابان نگاه میكنم
 زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد
 بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
 نقاشی
 ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
 رنگ شوخی نیست در طبع ادب تخمیر ما
 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

کار به پیری و جوانیستی
پیر بمردی و جوان زیستی
بانگ خر نفست اگر کم شدی
دعوت عقل تو مسیحیستی
گر نبدی خنده ی صبح کذوب
هیچ دلی زار بنگریستی
گر بت جان روی نمودی به ما
جمله ی ذرات چو ما نیستی
گر توی تو نفسی کاستی
همچو تو اندر دو جهان کیستی؟!
گر نبدی غیرت آن آفتاب
ذره به ذره همه ساقیستی
دانه من از کاه جدا کردمی
گر کفه را هیچ تناهیستی
مار اگر آب وفا یافتی
در دل آن بحر چو ماهیستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *