+ - x
 » از همین شاعر
 ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار
 روزی که مرا ز من ستانی
 میان باغ گل سرخ های و هو دارد
 معشوقه بسامان شد، تا باد چنین بادا
 این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم
 تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی
 دست من گیر ای پسر خوش نیستم
 مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری
 پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست
 هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سبب

 » بیشتر بخوانید...
 ديدِ حق ديدن ديدار فقير
 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
 به پیشگاه مولانا
 به عجزی که داری قوی کن میان را
 دیو شب
 پوستین چپه
 تا بوی گل به رنگ ندوزد لباس ما
 شبانه
 سرود کوهساران

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کالی تیشی آینوسای افندی چلبی
نیمشب بر بام مایی، تا کرا می طلبی
گه سیه پوش و عصایی، که منم کالویروس
گه عمامه و نیزه در کف که غریبم عربی
چون عرب گردی، بگویی «فاعلاتن فلاعات
ابصرالدنیا جمیعا فی قمیصی تختبی
علت اولی نمودی خویش را با فلسفی
چه زیان دارد ترا؟! تو یاربی و یاربی
گر چنینی، گر چنانی، جان مایی جان جان
هر زبان خواهی بفرما، خسروا، شیرین لبی
ارتمی اغاپسودی کایکا پراترا
نور حقی یا تو حقی، یا فرشته یا نبی
با نه اینی و نه آنی، صورت عشقی و بس
با کدامین لشکری و در کدامین موکبی؟
چون غم دل می خورم، یا رحم بر دل می برم
کای دل مسکین، چرا اندر چنین تاب و تبی؟!
دل همی گوید « برو من از کجا، تو از کجا!
من دلم تو قالبی رو، رو، همی کن قالبی
پوستها را رنگها و مغزها را ذوقها
پوستها با مغزها خود کی کند هم مذهبی؟! »
کالی میراسس نزیتن بوستن کالاستن
شب شما را روز گشت و نیست شبها را شبی
من خمش کردم، فسونم، بی زبان تعلیم ده
ای ز تو لرزان و ترسان مشرقی و مغربی
شمس تبریزی، برآ چون آفتاب از شرق جان
تا گشایند از میان زنار کفر و معجبی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *