+ - x
 » از همین شاعر
 پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست
 ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین
 مرغ دلم باز پریدن گرفت
 ساقیا چون مست گشتی خویش را بر من بزن
 از سوی دل لشکر جان آمدند
 در میان ظلمت جان تو نور چیست آن
 ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو
 عشق مرا بر همگان برگزید
 عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنو *
 اندیشه را رها کن اندر دلش مگیر

 » بیشتر بخوانید...
 نشان دل
 ماهی ها در ماهی تابه مستی میكنند
 موسیچه از ضیافت باران گریخته
 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما
 تقصیر عشق بود
 آهنگ عاشقانه
 عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری
 یک چند به کودکی باستاد شدیم
 تو را که هر چه مراد است در جهان داری
 دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روزن دل! آه چه خوش روزنی
یا تو مگر روزن یار منی
عمرک یا نخلة هل تأذنی
نحو جنی غصنک کی نجتنی
روزن آن خانه اگر نیستی
پس تو ز چه روی چنین روشنی
کل سراج حدث ینطفی
غیرک یا اصلی یا معدنی
هرچه کند چرخ مطوق بود
جز تو که بنیاد بقا می کنی
اتخذالحرص هنا مسکنا
دونک یا نفس فلا تسکنی
دانه ی دامست، چرا می خوری؟!
آهن سردست، چرا می زنی؟!
شربة اهوائک مسمومة
حیلة اعدائک فی المکمن
سخته کمانیست، پس این کمین
بر پر! چون تیر، چرا ایمنی؟!
قد نفد العمر وضاق المدی
خذ بیدالهالک یا محسنی
گر دو جهان ملک شود مرمرا
بی تو گدایم، نشوم من غنی
غیر سنا وجهک لا نشتهی
ای وسوی عشقک لا نقتنی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *