+ - x
 » از همین شاعر
 هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی
 نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
 می شدی غافل ز اسرار قضا
 خوشی خوشی تو ولی من هزار چندانم
 گران جانی مکن ای یار برگو
 سوی باغ ما سفر کن بنگر بهار باری
 درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر
 از بهر خدا بنگر در روی چو زر جانا
 کی افسون خواند در گوشت که ابرو پرگره داری
 این طریق دارهم یا سندی و سیدی

 » بیشتر بخوانید...
 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
 زمستان کابل
 لیلی
 شاهدان گر دلبری زین سان کنند
 آرام تر بگذر
 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
 درجه تحصیل در کابینۀ کرزی
 افق روشن
 ماسک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روزن دل! آه چه خوش روزنی
یا تو مگر روزن یار منی
عمرک یا نخلة هل تأذنی
نحو جنی غصنک کی نجتنی
روزن آن خانه اگر نیستی
پس تو ز چه روی چنین روشنی
کل سراج حدث ینطفی
غیرک یا اصلی یا معدنی
هرچه کند چرخ مطوق بود
جز تو که بنیاد بقا می کنی
اتخذالحرص هنا مسکنا
دونک یا نفس فلا تسکنی
دانه ی دامست، چرا می خوری؟!
آهن سردست، چرا می زنی؟!
شربة اهوائک مسمومة
حیلة اعدائک فی المکمن
سخته کمانیست، پس این کمین
بر پر! چون تیر، چرا ایمنی؟!
قد نفد العمر وضاق المدی
خذ بیدالهالک یا محسنی
گر دو جهان ملک شود مرمرا
بی تو گدایم، نشوم من غنی
غیر سنا وجهک لا نشتهی
ای وسوی عشقک لا نقتنی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *