+ - x
 » از همین شاعر
 چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا
 مهم را لطف در لطفست از آنم بی قرار ای دل
 خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری
 گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم
 سی و دوم
 بیا بوسه به چند است از آن لعل مثمن
 ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم
 گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم
 ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
 آمده ام که تا به خود گوش کشان کشانمت

 » بیشتر بخوانید...
 مهمان یاد های توام در دوام شب
 چشم مستت گر ببيند چهرۀ زرد مرا
 به دشمن آزادی زنان
 پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم
 مگو که غربت این باغ را تماشا نیست
 چها که بر سر این تکدرخت پیر گذشت
 صدف خیال خامم به کناب ساحل تو
 گرچه غم و رنج من درازی دارد
 این بار دوم است
 مباد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روزن دل! آه چه خوش روزنی
یا تو مگر روزن یار منی
عمرک یا نخلة هل تأذنی
نحو جنی غصنک کی نجتنی
روزن آن خانه اگر نیستی
پس تو ز چه روی چنین روشنی
کل سراج حدث ینطفی
غیرک یا اصلی یا معدنی
هرچه کند چرخ مطوق بود
جز تو که بنیاد بقا می کنی
اتخذالحرص هنا مسکنا
دونک یا نفس فلا تسکنی
دانه ی دامست، چرا می خوری؟!
آهن سردست، چرا می زنی؟!
شربة اهوائک مسمومة
حیلة اعدائک فی المکمن
سخته کمانیست، پس این کمین
بر پر! چون تیر، چرا ایمنی؟!
قد نفد العمر وضاق المدی
خذ بیدالهالک یا محسنی
گر دو جهان ملک شود مرمرا
بی تو گدایم، نشوم من غنی
غیر سنا وجهک لا نشتهی
ای وسوی عشقک لا نقتنی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *