+ - x
 » از همین شاعر
 باز رسیدیم ز میخانه مست
 ای ساقی روشن دلان بردار سغراق کرم
 الیوم من الوصل نسیم و سعود
 لحظه ای قصه کنان، قصهٔ تبریز کنید
 چهاردهم
 رو قرار از دل مستان بستان
 دل چو دانه ما مثال آسیا
 شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی
 عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست
 بیا بیا که ز هجرت نه عقل ماند نه دین

 » بیشتر بخوانید...
 آستان عشق
 استسقا
 چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ
 چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
 پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند
 هر ذره يک جهان بخدايی بود وکيل
 باز دنیای مرا نالید و رفت
 قصه پرداز
 ناز دخترانه
 نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روزن دل! آه چه خوش روزنی
یا تو مگر روزن یار منی
عمرک یا نخلة هل تأذنی
نحو جنی غصنک کی نجتنی
روزن آن خانه اگر نیستی
پس تو ز چه روی چنین روشنی
کل سراج حدث ینطفی
غیرک یا اصلی یا معدنی
هرچه کند چرخ مطوق بود
جز تو که بنیاد بقا می کنی
اتخذالحرص هنا مسکنا
دونک یا نفس فلا تسکنی
دانه ی دامست، چرا می خوری؟!
آهن سردست، چرا می زنی؟!
شربة اهوائک مسمومة
حیلة اعدائک فی المکمن
سخته کمانیست، پس این کمین
بر پر! چون تیر، چرا ایمنی؟!
قد نفد العمر وضاق المدی
خذ بیدالهالک یا محسنی
گر دو جهان ملک شود مرمرا
بی تو گدایم، نشوم من غنی
غیر سنا وجهک لا نشتهی
ای وسوی عشقک لا نقتنی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *