+ - x
 » از همین شاعر
 ای بروییده به ناخواست به مانند گیا
 چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را
 باده بده ساقیا عشوه و بادم مده
 زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
 چه حریصی که مرا بی خور و بی خواب کنی
 چو عشقش برآرد سر از بی قراری
 بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
 موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین
 اگر گم گردد این بی دل از آن دلدار جوییدش
 خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو

 » بیشتر بخوانید...
 اگر حب وطن در دل نداری
 دارنده چو ترکیب طبایع آراست
 ماست مالی شده مفهوم تو مریم دیگر!
 شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند
 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
 یک جرعه می ز ملک کاووس به است
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب
 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
 صبر تلخ
 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

قد اسکرنی ربی من قهوة مد راری
واستغرقنی الساقی من نائله الجاری
یا قهوة اجلالی، یا دافع بلبالی
ما جت هنا الا کی تکشف اسراری
قد کلفنی عشقی، الصبوة لا تشفی
اصعدت به عمری، ادرکت به ثاری
سقیا لک یا ساقی، من نائلک الباقی
لا تسر الی صدری، انی لک یا ساری
فزنا بمطایاکم جدنا بعطایاکم
من اسعد یلقاکم لا یلدغه ضاری
ذاالحال حوالینا و انشق به عینا
لا زال لنا زینا من حلة انواری
یا سمعی و یا شمعی یا سکری و یا شکری
یا راحی و یا روحی من غیرک اغیاری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *