+ - x
 » از همین شاعر
 اندرآمد شاه شیرینان ترش
 نشاید از تو چندین جور کردن
 گر نرگس خون خوارش دربند امانستی
 ساقیا گردان کن آخر آن شراب صاف را
 کسی کو را بود خلق خدایی
 در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
 بیگاه شد، بیگاه شد، خورشید اندر چاه شد
 به شکرخنده اگر می ببرد جان رسدش
 بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان ها
 عالم گرفت نورم بنگر به چشم هایم

 » بیشتر بخوانید...
 از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم
 هم میهنم ز چیست که همتا نمی شویم
 هر که چون پروانه از خود سوختن پروا نکرد
 این کهنه رباط را که عالم نام است
 بازگشت
 زبان خامه ندارد سر بیان فراق
 رهروان روز
 به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی
 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا فی الغشق تشریفی و عیدی
تعالوا نحو عشق منستزید
دعانا من تعالی عن حدود
نجی المحدود بالعین الحدید
دعانا بحر ذی ماء فرات
فانکرنا التیمم بالصعید
دعانا خالق کل دعاء
تخاسر عندنا کل بعید
نسینا کل شی مذ ذکرنا
مقامات تعالت عن ندید
بدایات نهایات لدیها
مجال الروح فی جد جدیدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *