+ - x
 » از همین شاعر
 ای روی مه تو شاد خندان
 گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر
 دلارام نهان گشته ز غوغا
 چه خیره می نگری در رخ من ای برنا
 خداوندا چو تو صاحب قران کو
 من پیش از این می خواستم گفتار خود را مشتری
 باز در اسرار روم جانب آن یار روم
 برانید، برانید که تا باز نمانید
 اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
 قالت الکأس ارفعونی کم تحبسونی

 » بیشتر بخوانید...
 نازم ای سرو سهی قامت رعنای ترا
 تیک هی
 عشق عمومی
 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
 عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
 اعتماد
 به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
 روزگاریست که سودای بتان دین من است
 گر کنی با موج خونم همزبان شمشیر را
 دو توته سروده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا فی الغشق تشریفی و عیدی
تعالوا نحو عشق منستزید
دعانا من تعالی عن حدود
نجی المحدود بالعین الحدید
دعانا بحر ذی ماء فرات
فانکرنا التیمم بالصعید
دعانا خالق کل دعاء
تخاسر عندنا کل بعید
نسینا کل شی مذ ذکرنا
مقامات تعالت عن ندید
بدایات نهایات لدیها
مجال الروح فی جد جدیدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *