+ - x
 » از همین شاعر
 عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
 هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست
 عشق مرا بر همگان برگزید
 هان ای جمال دلبر ای شاد وقت تو
 عشق جانست عشق تو جانتر
 آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش
 گر سران را بی سری درواستی
 می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا
 شکنی شیشه مردم گرو از من گیری
 اگر کی در فرینداش یوقسا یاوز

 » بیشتر بخوانید...
 دالان عجیب
 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد
 یارم چو قدح به دست گیرد
 به دعوت هم کسی را کس نمی گوید بیا اینجا
 ناودانها
 تا پیچک خیال تو از ناز قد کشید
 به خوابیدگان
 پریشان هر دم ما از غمی چند
 شهری گم شده است
 مار در محراب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا یا مالکا رق الزمان
الا یا ناسخا، حسن الغوانی
الا من لطفه ماء زلال
و مافی الکون ظرف کالاوانی
سجود کل اوج او حضیض
بشمس الدین سلطان المعانی
الا تبریز بشراک دواما
و صار ساجدیک المشرقان
ظل الله تبریزا بظل
تضعضع من تصوره جنانی
تعالی عن مدیحی، قد تعالی
ولکن لیس صبر فی لسانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *