+ - x
 » از همین شاعر
 بشکن سبو و کوزه ای میرآب جان ها
 نباشد عیب پرسیدن، ترا خانه کجا باشد
 ای ببرده دل تو قصد جان مکن
 چنان کاین دل از آن دلدار مستست
 ای ملامت گر تو عاشق را سبک پنداشتی
 تازه شد از او باغ و بر من
 عمر بر اومید فردا می رود
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم
 صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش

 » بیشتر بخوانید...
 سرود مردی که تنها راه می رود
 اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است
 همسفر درد
 قاصد به حیرت کن ادا تمهید پیغام مرا
 ببين به خرقه ام هرجا بود نشان شراب
 چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
 جرس قافله
 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
 خط جبین ماست هماغوش نقش پا
 به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا یا مالکا رق الزمان
الا یا ناسخا، حسن الغوانی
الا من لطفه ماء زلال
و مافی الکون ظرف کالاوانی
سجود کل اوج او حضیض
بشمس الدین سلطان المعانی
الا تبریز بشراک دواما
و صار ساجدیک المشرقان
ظل الله تبریزا بظل
تضعضع من تصوره جنانی
تعالی عن مدیحی، قد تعالی
ولکن لیس صبر فی لسانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *