+ - x
 » از همین شاعر
 من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
 رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
 رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش
 چون در عدم آییم و سر از یار برآریم
 نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی
 هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین
 جانا بیار باده و بختم بلند کن
 اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود
 روحیست بی نشان و ما غرقه در نشانش
 صلا ای صوفیان کامروز باری

 » بیشتر بخوانید...
 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
 شایسته سالاری
 میلاد
 بشر تا از مقام خود فتاد است
 قد کوتاه حقم را که دیدم
 خیانت کردی اما...
 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
 تو در دریا نئی او در بر تست
 درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا
 خط جبین ماست هماغوش نقش پا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا یا مالکا رق الزمان
الا یا ناسخا، حسن الغوانی
الا من لطفه ماء زلال
و مافی الکون ظرف کالاوانی
سجود کل اوج او حضیض
بشمس الدین سلطان المعانی
الا تبریز بشراک دواما
و صار ساجدیک المشرقان
ظل الله تبریزا بظل
تضعضع من تصوره جنانی
تعالی عن مدیحی، قد تعالی
ولکن لیس صبر فی لسانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *