+ - x
 » از همین شاعر
 قره العین منی ای جان بلی
 هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری
 به باغ آییم فردا جمله یاران
 روز باران است و ما جو می کنیم
 چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
 زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
 به هر دلی که درآیی چو عشق بنشینی
 نی دیده هر دلی را دیدار می نماید
 ای که تو عشاق را همچو شکر می کشی
 امروز سرکشان را عشقت جلوه کردن

 » بیشتر بخوانید...
 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
 به قدری از تو بیزارم كه این دیوار و در از من
 دوران انتقالی
 برخیز و بیا بتا برای دل ما
 دو سروده تازه از شاپور احمدی
 اصلاً چرا؟
 قصیده ی نور
 خورشید به گل نهفت می نتوانم
 دیدار واپسین
 من و یک گوشه تنهایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا ساقیةالمدام هاتی
وامحوا بمدامة صفاتی
من عین مدامة رحیق
لا تمزجها من الفرات
اشبع طربا و رو عیشا
لا تخش ملامةالوشاة
لا تسکر جاهلا لیما
واسکر نفرا من الکفاة
قم فاسب بوجنتیک عقلی
قم فاقن بمقلتیک ذاتی
بشری بولوج روح قدس
ینجی نظری من الکفاة
لاخوف ولا فنا لذات
لا ینعشه من الممات
لا امن و لا امان حتی
اقطع طمعی من نجات
تبریز نحقتنی و الا
فاحسب بدنی من الموات


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *