+ - x
 » از همین شاعر
 پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری
 هر کی بالاست مر او را چه غمست
 عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
 ای تو جان صد گلستان از سمن پنهان شدی
 عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن
 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
 مه طلعتی و شهره قبایی بدیده ای
 اندک اندک جمع مستان می رسند
 آینه جان شده چهره تابان تو *
 خوابم ببسته ای بگشا ای قمر نقاب

 » بیشتر بخوانید...
 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
 سکوت قرن
 آنانکه محیط فضل و آداب شدند
 پرتگاه
 به تو بگویم
 گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک
 خمارم نشکند از جام و مينا زانکه خم خوارم
 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
 حنجر و گوش و نگاه
 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

لا قی الفراش نارا کن هکذا حبیبی
فی النار قد تواری کن هکذا حبیبی
ذاق القراش ذوقا والشمع ذاب شوقا
والدمع منه سارا کن هکذا حبیبی
فی العشق مذرجعتا باللیل ما هجعنا
فی مجلس السکاری کن هکذا حبیبی
العاشقون قاموا، ذااللیل لاتناموا
لا تنفروا فرارا کن هکذا حبیبی
الوصل سال سیلا مجنون صار لیلی
لیل غدا نهارا کن هکذا حبیبی
الشمس فی ضحاها و القلب قد یراها
والعقل فیه حارا کن هکذا حبیبی
من الکلیم دلا و لرب قد تجلی
انی آنست نارا کن هکذا حبیبی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *