+ - x
 » از همین شاعر
 نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی
 پرسید کسی که ره کدامست
 ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم
 دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش
 مروت نیست در سرها که اندازند دستاری
 خلق را زیر گنبد دوار
 یا وصال یار باید یا حریفان را شراب
 این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمده
 ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه ای
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما

 » بیشتر بخوانید...
 ای كاش! ابر باشم و بارانی ات شوم
 روز پایان جهان
 دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
 خیانت کردی اما...
 بیاد گذشته شب
 زن
 سنگ گور
 امشب ای دختر انگور به بالین تو ام
 گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
 بدزد گردن بی مغز برفراخته را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

قلت له مصیحا یا ملک المشرق
اقسم بالخالق مثلک لم یخلق
قدرک لایعرف وعدک لا یخلف
نائلک الاشرف بالک لم یغلق
جسمی کالخردله احرقه ذاالوله
خلد فی الزلزله من یک لم یخفق
صرت انا لا انا غیرک عندی فنا
ضدک یا ذاالغنا مختدع احمق
هیج کس ای جان من، جان سخن دان من
نور رخ شد ندید، تا نکند بیدقی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *