+ - x
 » از همین شاعر
 کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
 ببردی دلم را بدادی به زاغان
 کاری ندارد این جهان تا چند گل کاری کنم
 تو ز عشق خود نپرسی که چه خوب و دلربایی
 جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
 این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این
 بویی ز گردون می رسد با پرسش و دلداریی
 ترکبن طبقا عن طبق مولائی
 وجود من به کف یار جز که ساغر نیست
 شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد

 » بیشتر بخوانید...
 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
 پری گمشده
 عشق بشر
 آزادگی
 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
  ضرب تیشه بشکن بیستون را
 افسانه من
 حسرت
 چرخی از شرابه های لجن
 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
از آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلا
ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان
بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما
آمد شراب آتشین ای دیو غم کنجی نشین
ای جان مرگ اندیش رو ای ساقی باقی درآ
ای هفت گردون مست تو ما مهره ای در دست تو
ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا
ای مطرب شیرین نفس هر لحظه می جنبان جرس
ای عیش زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا
ای بانگ نای خوش سمر در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا
بار دگر آغاز کن آن پرده ها را ساز کن
بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقا
خاموش کن پرده مدر سغراق خاموشان بخور
ستار شو ستار شو خو گیر از حلم خدا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *