+ - x
 » از همین شاعر
 ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره
 ای از نظرت مست شده اسم و مسما
 این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
 یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران
 بگرد فتنه می گردی دگربار
 آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
 شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ
 ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو
 هر چه کنی تو کرده من دان
 کجا خواهی ز چنگ ما پریدن

 » بیشتر بخوانید...
 لعنت
 معنای تجدد
 تصنیف مادر
 دوبیتی های هزارگی بخش دوم
 از بودنی ایدوست چه داری تیمار
 مادر سلام
 یک گل بهار نیست
 به اوج کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا
 جهان در چشم زن دریاست دریا
 دریای عشق و موج گهرزاست پارسی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مبر رنج ای برادر خواجه سختست
به وقت داد و بخشش شوربختست
اگر چه باغ را نیمی گرفته ست
ولیکن سخت بی میوه درختست
گشاده ابروست و بسته کیسه
مشو غره که او را سیم و رختست
دو دستش را به تخته دوختستند
چه سود ار خواجه بر بالای تختست
وجودش گر چه یک پاره ست چون کوه
سخااش مرده است و لخت لختست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *