+ - x
 » از همین شاعر
 آمد آمد در میان خوب ختن
 فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر
 ای آنک تو شاه مطربانی
 بریده شد از این جوی جهان آب
 من آن ماهم که اندر لامکانم
 هر روز پری زادی از سوی سراپرده
 ما به خرمنگاه جان بازآمدیم
 هزار جان مقدس هزار گوهر کانی
 دارد درویش نوش دیگر
 افدی قمرا لاح علینا و تلالا

 » بیشتر بخوانید...
 قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
 نازنین بلقیس
 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
 نوازش
 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
 دلا مکن بجهان کار و بار هوس
 پیوند
 هم پای خورشید پاییز
 حال دل با تو گفتنم هوس است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طبیب درد بی درمان کدامست
رفیق راه بی پایان کدامست
اگر عقلست پس دیوانگی چیست
وگر جانست پس جانان کدامست
چراغ عالم افروز مخلد
که نی کفرست و نی ایمان کدامست
پر از درست بحر لایزالی
درونش گوهر انسان کدامست
غلامانه است اشیاء را قباها
میان بندگان سلطان کدامست
یکی جزو جهان خود بی مرض نیست
طبیب عشق را دکان کدامست
خرد عاجز شد اندر فکر عاجز
که سرکش کیست سرگردان کدامست
بت موزون به بتخانه بسی جست
که موزونات را میزان کدامست
چه قبله کرده ای این گفت و گو را
طلب کن درس خاموشان کدامست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *