+ - x
 » از همین شاعر
 مکن راز مرا ای جان فسانه
 ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
 دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی افتاد از او
 بباید عشق را ای دوست دردک
 چشم ها وا نمی شود از خواب
 از دلبر نهانی گر بوی جان بیابی
 چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
 ای دو چشمت جاودان را نکته ها آموخته
 مگردان روی خود ای دیده رویم
 دل و جان را در این حضرت بپالا

 » بیشتر بخوانید...
 در بهار درد نخل غم مرا سرسبزارانست
 گل بی رخ یار خوش نباشد
 شعری که زندگیست
 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
 در من گورستان عزازده ییست
 سه کنجی اتاق
 بکش بر دوش یا بر دار ما را
 نغمه ی روسبی
 در دبستان بهر تحصيليم ما
 ای غنچه خندان چرا خون در دل ما میکنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طبیب درد بی درمان کدامست
رفیق راه بی پایان کدامست
اگر عقلست پس دیوانگی چیست
وگر جانست پس جانان کدامست
چراغ عالم افروز مخلد
که نی کفرست و نی ایمان کدامست
پر از درست بحر لایزالی
درونش گوهر انسان کدامست
غلامانه است اشیاء را قباها
میان بندگان سلطان کدامست
یکی جزو جهان خود بی مرض نیست
طبیب عشق را دکان کدامست
خرد عاجز شد اندر فکر عاجز
که سرکش کیست سرگردان کدامست
بت موزون به بتخانه بسی جست
که موزونات را میزان کدامست
چه قبله کرده ای این گفت و گو را
طلب کن درس خاموشان کدامست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *