+ - x
 » از همین شاعر
 رفتیم بقیه را بقا باد
 چونک کمند تو دلم را کشید
 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
 هزار جان مقدس فدای سلطانی
 ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد
 با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی
 صنما چنان لطیفی که به جان ما درآیی
 در شهر شما یکی نگاریست
 همی بینم ساقی را که گرد جام می گردد
 مگیر ای ساقی از مستان کرانی

 » بیشتر بخوانید...
 با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
 زندگی خار و خشت میخواهد
 كه سرنوشت حنا داشت خون من به كف ات
 شرنگس
 مرغ باران
 بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را
 خواب ناتکرار
 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو را در دلبری دستی تمامست
مرا در بی دلی درد و سقامست
بجز با روی خوبت عشقبازی
حرامست و حرامست و حرامست
همه فانی و خوان وحدت تو
مدامست و مدامست و مدامست
چو چشم خود بمالم خود جز تو
کدامست و کدامست و کدامست
جهان بر روی تو از بهر روپوش
لثامست و لثامست و لثامست
به هر دم از زبان عشق بر ما
سلامست و سلامست و سلامست
ز هر ذره به گفت بی زبانی
پیامست و پیامست و پیامست
غم و شادی ما در پیش تختت
غلامست و غلامست و غلامست
اگر چه اشتر غم هست گرگین
امامست و امامست و امامست
پس آن اشتر شادی پرشیر
ختامست و ختامست و ختامست
تو را در بینی این هر دو اشتر
زمامست و زمامست و زمامست
نه آن شیری که آخر طفل جان را
فطامست و فطامست و فطامست
از آن شیری که جوی خلد از وی
نظامست و نظامست و نظامست
خمش کردم که غیرت بر دهانم
لگامست و لگامست و لگامست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *