+ - x
 » از همین شاعر
 چه نزدیک است جان تو به جانم
 از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
 دهم
 آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
 چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
 ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختم
 بار دگر جانب یار آمدیم
 کار من اینست که کاریم نیست
 بیا بیا که تویی جان جان جان سماع
 ای عربده کرده دوش با من

 » بیشتر بخوانید...
 به جام ديده ز خوناب دل زلال بريز
 اگر این مکتب است و این ملا
 رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
 کشم گر آه سوزان از دل چاک
 رنگه هویت خود باخته اند
 ز آن می که حیات جاودانیست بخور
 ز آهم مجویید تأثیر را
 ای که مهجوری عشاق روا می داری
 دمی به وادی غيرت ز خود رميده غزالم
 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دست من گیر ای پسر خوش نیستم
ای قد تو چون شجر خوش نیستم
نی بهل دستم که رنجم از دل است
درد دل را گلشکر خوش نیستم
تا تو رفتی قوت و صبرم برفت
تا تو رفتی من دگر خوش نیستم
دست ها را چون کمر کن گرد من
هین که من بی این کمر خوش نیستم
ناتوانم رفتم از دست ای حکیم
دست بر من نه مگر خوش نیستم
ای گرفته آتشت زیر و زبر
این چنین زیر و زبر خوش نیستم
چه خبر پرسی که بی جام لبت
باخبر یا بی خبر خوش نیستم
سر همی پیچم به هر سو همچنین
چیست یعنی من ز سر خوش نیستم
چشم می بندم به هر دم تا به دیر
زانک بی تو با نظر خوش نیستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *