+ - x
 » از همین شاعر
 حکم نو کن که شاه دورانی
 عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید
 تنت زین جهان است و دل زان جهان
 قصد سرم داری خنجر بمشت
 شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما
 دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس
 لاله ستانست از عکس تو هر شوره ای
 تا با تو قرین شده ست جانم
 آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
 فدیتتک یا ستی الناسیه

 » بیشتر بخوانید...
 سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست
 آسمان بارانیست
 بیا تا نرد را شاهانه بازیم
 دل بیگانه خو زین خاکدان نیست
 پیوند
 انتظار
 ترا من انتظارم
  چو نيست راحت از آن به جور يار بساز
  این چهره ی روز گار است
 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دست من گیر ای پسر خوش نیستم
ای قد تو چون شجر خوش نیستم
نی بهل دستم که رنجم از دل است
درد دل را گلشکر خوش نیستم
تا تو رفتی قوت و صبرم برفت
تا تو رفتی من دگر خوش نیستم
دست ها را چون کمر کن گرد من
هین که من بی این کمر خوش نیستم
ناتوانم رفتم از دست ای حکیم
دست بر من نه مگر خوش نیستم
ای گرفته آتشت زیر و زبر
این چنین زیر و زبر خوش نیستم
چه خبر پرسی که بی جام لبت
باخبر یا بی خبر خوش نیستم
سر همی پیچم به هر سو همچنین
چیست یعنی من ز سر خوش نیستم
چشم می بندم به هر دم تا به دیر
زانک بی تو با نظر خوش نیستم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *