+ - x
 » از همین شاعر
 هیج نومی و نفی ریح علی الغور هفا
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 مها یک دم رعیت شو مرا شه دان و سالاری
 بار دیگر عزم رفتن کرده ای
 هجدهم
 هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم
 نگاری را که می جویم به جانش
 نوریست میان شعر احمر
 امروز سرکشان را عشقت جلوه کردن
 مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد

 » بیشتر بخوانید...
 ماه پیشونی
 بودن
 مداری
 چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
 ز جانم نغمهء «الله هو» ریخت
 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
 پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد
 سنگ شکن
 کهن پروردهء این خاکدانم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما به خرمنگاه جان بازآمدیم
جانب شه همچو شهباز آمدیم
سیر گشتیم از غریبی و فراق
سوی اصل و سوی آغاز آمدیم
وارهیدیم از گدایی و نیاز
پای کوبان جانب ناز آمدیم
در کنار محرمان جان پروریم
چونک اندر پرده راز آمدیم
او کمند انداخت و ما را برکشید
ما به دست صانع انگاز آمدیم
پیش از آن کاین خانه ویران کرد اجل
حمدلله خانه پرداز آمدیم
نان ما پخته ست و بویش می رسد
تا به بوی نان به خباز آمدیم
هین خمش کن تا بگوید ترجمان
کز مذلت سوی اعزاز آمدیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *