+ - x
 » از همین شاعر
 حرام گشت از این پس فغان و غمخواری
 ای خدا از عاشقان خشنود باد
 دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی
 سنگ شکاف می کند در هوس لقای تو
 ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود
 ای هفت دریا گوهر عطا کن
 آه که بار دگر آتش در من فتاد
 ای به انکار سوی ما نگران
 کردم با کان گهر آشتی
 از چشم پرخمارت دل را قرار ماند

 » بیشتر بخوانید...
 سکوت سرد و سیاه
 حضور ناب
 خواهش
 اگر به كوچه و یا خانه ریخت خونم بود
 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
 ناز و ادا و جلوۀ خوبان غنيمت است
 زندگی
 آهنگی در سکوت
 بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
 دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روز باران است و ما جو می کنیم
بر امید وصل دستی می زنیم
ابرها آبستن از دریای عشق
ما ز ابر عشق هم آبستنیم
تو مگو مطرب نیم دستی بزن
تو بیا ما خود تو را مطرب کنیم
روشن است آن خانه گویی آن کیست
ما غلام خانه های روشنیم
ما حجاب آب حیوان خودیم
بر سر آن آب ما چون روغنیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *