+ - x
 » از همین شاعر
 سفر کردم به هر شهری دویدم
 بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن
 زان جای بیا خواجه بدین جای نه جایی
 امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
 خنک آنکس که چو ما شد، همه تسلیم و رضا شد
 نرد کف تو بردست مرا
 کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من
 ساقیا بر خاک ما چون جرعه ها می ریختی
 عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر
 صلا ای صوفیان کامروز باری

 » بیشتر بخوانید...
 من و دریچه ی من
 ساقه در بیهوایی
 خواهش
 کباب کردی و بريان نمودی جان مرا
 این عقل که در ره سعادت پوید
 یک جرعه می ز ملک کاووس به است
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 ازل قيام ابد جلوهء خرامانش
 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
 شرنگس

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ایا ساقی تویی قاضی حاجات
شرابی ده که آرد در مراعات
چنان گشتم ز مستی و خرابی
که نشناسم اشارات از عبارات
پدر بر خم خمرم وقف کردست
سبیلم کرد مادر بر خرابات
دو گوشم بست یزدان تا رهیدم
ز حال دی و فردا و خرافات
دگرگون است کوی اهل تمییز
که آن جا رسم طاعاتست و زلات
در این کو کدخدا شاهی است باقی
فرو روبیده این کو را ز آفات


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *