+ - x
 » از همین شاعر
 امروز روز شادی و امسال سال گل
 الا ای جان جان جان چو می بینی چه می پرسی
 عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید
 آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
 همرنگ جماعت شو تا لذت جان بینی
 ای مرغ گیر دام نهانی نهاده ای
 چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار
 آن کس که ز تو نشان ندارد
 من اشتر مست شهریارم
 آنک چنان می رود ای عجب او جان کیست

 » بیشتر بخوانید...
 آدم، سنگ، آهن
 خیال قرب غفلت دوری از انس است محرم را
 لعل بدخشان
 عمر مارا سرعت نور است و روز و شاممان
 سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست
 مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
 نگارا لباس قشنگ تو خوش
 فریادی از کوچه
 حیی که بقدرت سر و رو می سازد
 خوشا شیراز و وضع بی مثالش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
هله پیش آ که بگویم سخن راز به گوشت
می روح آمد نادر رو از آن هم بچش آخر
که به یک جرعه بپرد همه طراری و هوشت
چو از این هوش برستی به مساقات و به مستی
دهدت صد هش دیگر کرم باده فروشت
چو در اسرار درآیی کندت روح سقایی
به فلک غلغله افتد ز هیاهوی و خروشت
بستان باده دیگر جز از آن احمر و اصفر
کندت خواجه معنی برهاند ز نقوشت
دهد آن کان ملاحت قدحی وقت صباحت
به از آن صد قدح می که بخوردی شب دوشت
تو اگرهای نگویی و اگر هوی نگویی
همه اموات و جمادات بجوشند ز جوشت
چو در آن حلقه بگنجی زبر معدن و گنجی
هوس کسب بیفتد ز دل مکسبه کوشت
تو که از شر اعادی به دو صد چاه فتادی
برهانید به آخر کرم مظلمه پوشت
همه آهنگ لقا کن خمش و صید رها کن
به خموشیت میسر شود این صید وحوشت
تو دهان را چو ببندی خمشی را بپسندی
کشش و جذب ندیمان نگذارند خموشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *