+ - x
 » از همین شاعر
 دوش دل عربده گر با کی بود؟
 ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه ای
 ای تو بداده در سحر از کف خویش باده ام
 عدو توبه و صبرم مرا امروز ناگاهان
 تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو
 شیردلا صد هزار شیردلی کرده ای
 ساقیا گردان کن آخر آن شراب صاف را
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار
 از قصه حال ما نپرسی
 مگردان روی خود ای دیده رویم

 » بیشتر بخوانید...
 جغرافیای ویرانی
 گل کرده سبز ناز خیالت به خانه ام
 آن کس که به دست جام دارد
 بی پناه بادبان
 زبان درازی
 ساز من ساز مست آهنگ است
 دو حکمت از ملا محمد عمر
 ای آتش خموش شده در میان دود
 چقدر با كلمات درنده ور بروم؟
 زمانه کج روشان را به بر نکشید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
هله پیش آ که بگویم سخن راز به گوشت
می روح آمد نادر رو از آن هم بچش آخر
که به یک جرعه بپرد همه طراری و هوشت
چو از این هوش برستی به مساقات و به مستی
دهدت صد هش دیگر کرم باده فروشت
چو در اسرار درآیی کندت روح سقایی
به فلک غلغله افتد ز هیاهوی و خروشت
بستان باده دیگر جز از آن احمر و اصفر
کندت خواجه معنی برهاند ز نقوشت
دهد آن کان ملاحت قدحی وقت صباحت
به از آن صد قدح می که بخوردی شب دوشت
تو اگرهای نگویی و اگر هوی نگویی
همه اموات و جمادات بجوشند ز جوشت
چو در آن حلقه بگنجی زبر معدن و گنجی
هوس کسب بیفتد ز دل مکسبه کوشت
تو که از شر اعادی به دو صد چاه فتادی
برهانید به آخر کرم مظلمه پوشت
همه آهنگ لقا کن خمش و صید رها کن
به خموشیت میسر شود این صید وحوشت
تو دهان را چو ببندی خمشی را بپسندی
کشش و جذب ندیمان نگذارند خموشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *