+ - x
 » از همین شاعر
 بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش
 بار دیگر ملتی برساختی برساختی
 شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم
 بنشسته ام من بر درت تا بوک بر جوشد وفا
 ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
 روزن دل! آه چه خوش روزنی
 دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرم
 من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم
 هزار جان مقدس هزار گوهر کانی
 خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختم

 » بیشتر بخوانید...
 ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
 حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما
 هوای من
 دیگر تنها نیستم
 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
 اینک از شانه هایم
 خوش خبر باشی ای نسیم شمال
 تا یک نگه بینم ترا یک عمرت ارمان میکنم
 قصه کن! صد قصه کن اما مگو آن قصه را
 فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از دل به دل برادر گویند روزنیست
روزن مگیر گیر که سوراخ سوزنیست
هر کس که غافل آمد از این روزن ضمیر
گر فاضل زمانه بود گول و کودنیست
زان روزنه نظر کن در خانه جلیس
بنگر که ظلمت است در او یا که روشنیست
گر روشن است و بر تو زند برق روشنش
می دان که کان لعل و عقیق است و معدنیست
پهلوی او نشین که امیر است و پهلوان
گل در رهش بکار که سروی و سوسنی است
در گردنش درآر دو دست و کنار گیر
برخور از آن کنار که مرفوع گردنیست
رو رخت سوی او کش و پهلوش خانه گیر
کان جا فرشتگان را آرام و مسکنیست
خواهم که شرح گویم می لرزد این دلم
زیرا غریب و نادر و بی ما و بی منیست
آن جا که او نباشد این جان و این بدن
از همدگر رمیده چو آبی و روغنیست
خواهی بلرز و خواه ملرز اینت گفتنیست
گر بر لب و دهانم خود بند آهنیست
آهن شکافتن بر داوود عشق چیست
خامش که شاه عشق عجایب تهمتنیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *