+ - x
 » از همین شاعر
 تو بشکن چنگ ما را ای معلا
 ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانه ای
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار
 بوسیسی افندیمو هم محسن و هم مه رو
 نوریست میان شعر احمر
 شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن
 راز چون با من نگوید یار من
 یک پند ز من بشنو خواهی نشوی رسوا
 امروز تو خوشتری و یا من
 دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن

 » بیشتر بخوانید...
 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
 در نان من چه ریخته بودی نمك حرام!
 باغ وحش
 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
 پیش توانگرمنشان ، پهلوی لاغر مگشا
 شیندم بیتکی از مرد پیری
 مرد مسلمان
 راز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از دل به دل برادر گویند روزنیست
روزن مگیر گیر که سوراخ سوزنیست
هر کس که غافل آمد از این روزن ضمیر
گر فاضل زمانه بود گول و کودنیست
زان روزنه نظر کن در خانه جلیس
بنگر که ظلمت است در او یا که روشنیست
گر روشن است و بر تو زند برق روشنش
می دان که کان لعل و عقیق است و معدنیست
پهلوی او نشین که امیر است و پهلوان
گل در رهش بکار که سروی و سوسنی است
در گردنش درآر دو دست و کنار گیر
برخور از آن کنار که مرفوع گردنیست
رو رخت سوی او کش و پهلوش خانه گیر
کان جا فرشتگان را آرام و مسکنیست
خواهم که شرح گویم می لرزد این دلم
زیرا غریب و نادر و بی ما و بی منیست
آن جا که او نباشد این جان و این بدن
از همدگر رمیده چو آبی و روغنیست
خواهی بلرز و خواه ملرز اینت گفتنیست
گر بر لب و دهانم خود بند آهنیست
آهن شکافتن بر داوود عشق چیست
خامش که شاه عشق عجایب تهمتنیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *