+ - x
 » از همین شاعر
 بمیرید، بمیرید، درین عشق بمیرید
 مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
 هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
 چو فرستاد عنایت به زمین مشعله ها را
 رو، مسلم تراست بی کاری
 انجیرفروش را چه بهتر
 ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من
 هشیار شدم ساقی دستار به من واده
 باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
 مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری

 » بیشتر بخوانید...
 ايدل برو کنار شو آن دلبر آمده
 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
 توکلت علی الله می روم يار
 نخل امید
 صدف خیال خامم به کناب ساحل تو
 آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
 باز شد روزنی از گلشن شیراز به من
 مباد بشکند ای رودها غرور شما
 باران
 بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
امروز روز باده و خرگاه و آتش است
ساقی ظریف و باده لطیف و زمان شریف
مجلس چو چرخ روشن و دلدار مه وشست
بشنو نوای نای کز آن نفخه بانواست
درکش شراب لعل که غم در کشاکش است
امروز غیر توبه نبینی شکسته ای
امروز زلف دوست بود کان مشوش است
هفتاد بار توبه کند شب رسول حق
توبه شکن حق است که توبه مخمش است
آن صورت نهان که جهان در هوای او است
بر آب و گل به قدرت یزدان منقش است
امروز جان بیابد هر جا که مرده ای است
چشمی دگر گشاید چشمی که اعمش است
شاخی که خشک نیست ز آتش مسلم است
از تیر غم ندارد سغری که ترکش است
در عاشقی نگر که رخش بوسه گاه او است
منگر بدانک زرد و ضعیف و مکرمش است
بس تن اسیر خاک و دلش بر فلک امیر
بس دانه زیر خاک درختش منعش است
در خاک کی بود که دلش گنج گوهر است
دلتنگ کی بود که دلارام در کش است
ای مرده شوی من زنخم را ببند سخت
زیرا که بی دهان دل و جانم شکرچش است
خامش زنخ مزن که تو را مرده شوی نیست
ذات تو را مقام نه پنج است و نی شش است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *