+ - x
 » از همین شاعر
 هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو
 امروز بت خندان می بخش کند خنده
 یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی
 ماها چو به چرخ دل برآیی
 ای جان و ای دو دیده بینا چگونه ای
 نسیم الصبح جد بابتشار
 خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم
 خنده از لطفت حکایت می کند
 شد ز غمت خانه سودا دلم
 امسال بلبلان چه خبرها همی دهند

 » بیشتر بخوانید...
 بیا با ما مورز این کینه داری
 حلقه
 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند
 معرفت نیست در این معرفت آموختگان
 دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود
 گریز و درد
 چیدمان دانه ها
 خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی
 صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا
تا که بهار جان ها تازه کند دل تو را
بوی سلام یار من لخلخه بهار من
باغ و گل و ثمار من آرد سوی جان صبا
مستی و طرفه مستیی هستی و طرفه هستیی
ملک و درازدستیی نعره زنان که الصلا
پای بکوب و دست زن دست در آن دو شست زن
پیش دو نرگس خوشش کشته نگر دل مرا
زنده به عشق سرکشم بینی جان چرا کشم
پهلوی یار خود خوشم یاوه چرا روم چرا
جان چو سوی وطن رود آب به جوی من رود
تا سوی گولخن رود طبع خسیس ژاژخا
دیدن خسرو زمن شعشعه عقار من
سخت خوش است این وطن می نروم از این سرا
جان طرب پرست ما عقل خراب مست ما
ساغر جان به دست ما سخت خوش است ای خدا
هوش برفت گو برو جایزه گو بشو گرو
روز شدشت گو بشو بی شب و روز تو بیا
مست رود نگار من در بر و در کنار من
هیچ مگو که یار من باکرمست و باوفا
آمد جان جان من کوری دشمنان من
رونق گلستان من زینت روضه رضا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *