+ - x
 » از همین شاعر
 بگویم مثالی از این عشق سوزان
 از شهنشه شمس دین من ساغری را یافتم
 ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره
 گر نه شکار غم دلدارمی
 تو تا بنشسته ای بر دار فانی
 رندان سلامت می کنند، جان را غلامت می کنند
 جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
 ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را
 هست کسی صافی و زیبا نظر
 ما آفت جان عاشقانیم

 » بیشتر بخوانید...
 دلت از آسمان برکن
 اندر مذمت انواع آزادی
 ای کرده خجل بتان چین را
 فرضیه
 دختر خورشید
 بلبل عشقم و از آن گل خندان گویم
 یک جام شراب صد دل و دین ارزد
 سادگی باغی ست طبع عافیت آهنگ را
 شوی چو واقف راز قدم بدانکه قديمی

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۳

ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
پر شکرست این مقام هیچ تو را کار نیست
غصه در آن دل بود کز هوس او تهیست
غم همه آن جا رود کان بت عیار نیست
ای غم اگر زر شوی ور همه شکر شوی
بندم لب گویمت خواجه شکرخوار نیست
در دل اگر تنگیست تنگ شکرهای اوست
ور سفری در دلست جز بر دلدار نیست
ای که تو بی غم نه ای می کن دفع غمش
شاد شو از بوی یار کت نظر یار نیست
ماه ازل روی او بیت و غزل بوی او
بوی بود قسم آنک محرم دیدار نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *