+ - x
 » از همین شاعر
 دیدی که چه کرد آن پری رو
 بوی کباب داری تو نیز دل کبابی
 سر فرو کرد از فلک آن ماه روی سیمتن
 چون سوی برادری بپویی
 که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست
 ای تو ترش کرده رو تا که بترسانیم
 گرم سیم و درم بودی مرا مونس چه کم بودی
 از فراق شمس دین افتاده ام در تنگنا
 سی و پنجم
 یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدوا

 » بیشتر بخوانید...
 ساقی به نور باده برافروز جام ما
 ستاره ها و آفتاب
 رشته ی امید
 گر چه ما بندگان پادشهیم
 حسن تعبیر
 بارانه
 زمان
 کو شراب کهنی تا برد از هوش مرا؟
 می وزد باد
 تو چه موجود خدايی، تو چه دردی چه دوايی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شب قدر است جسم تو کز او یابند دولت ها
مه بدرست روح تو کز او بشکافت ظلمت ها
مگر تقویم یزدانی که طالع ها در او باشد
مگر دریای غفرانی کز او شویند زلت ها
مگر تو لوح محفوظی که درس غیب از او گیرند
و یا گنجینه رحمت کز او پوشند خلعت ها
عجب تو بیت معموری که طوافانش املاکند
عجب تو رق منشوری کز او نوشند شربت ها
و یا آن روح بی چونی کز این ها جمله بیرونی
که در وی سرنگون آمد تأمل ها و فکرت ها
ولی برتافت بر چون ها مشارق های بی چونی
بر آثار لطیف تو غلط گشتند الفت ها
عجایب یوسفی چون مه که عکس اوست در صد چه
از او افتاده یعقوبان به دام و جاه ملت ها
چو زلف خود رسن سازد ز چه هاشان براندازد
کشدشان در بر رحمت رهاندشان ز حیرت ها
چو از حیرت گذر یابد صفات آن را که دریابد
خمش که بس شکسته شد عبارت ها و عبرت ها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *