+ - x
 » از همین شاعر
 می تلخی که تلخی ها بدو گردد همه شیرین
 برنشین ای عزم و منشین ای امید
 چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
 ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
 گر تو خواهی وطن پر از دلدار
 چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی
 چرا کوشد مسلمان در مسلمان را فریبیدن
 عاشقی و بیوفایی کار ماست
 جانی که ز نور مصطفی زاد
 ای دل رفته ز جا بازمیا

 » بیشتر بخوانید...
 نور امید
 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
 چه امکان است گرد غیر ازین محفل شود پیدا
 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
 این قافله عمر عجب میگذرد
 هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
 بلبل عشقم و از آن گل خندان گویم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باز به بط گفت که صحرا خوشست
گفت شبت خوش که مرا جا خوشست
سر بنهم من که مرا سر خوشست
راه تو پیما که سرت ناخوشست
گر چه که تاریک بود مسکنم
در نظر یوسف زیبا خوشست
دوست چو در چاه بود چه خوشست
دوست چو بالاست به بالا خوشست
در بن دریا به تک آب تلخ
در طلب گوهر رعنا خوشست
بلبل نالنده به گلشن به دشت
طوطی گوینده شکرخا خوشست
تابش تسبیح فرشته ست و روح
کاین فلک نادره مینا خوشست
چونک خدا روفت دلت را ز حرص
رو به دل آور دل یکتا خوشست
از تو چو انداخت خدا رنج کار
رو به تماشا که تماشا خوشست
گفت تماشای جهان عکس ماست
هم بر ما باش که با ما خوشست
عکس در آیینه اگر چه نکوست
لیک خود آن صورت احیا خوشست
زردی رو عکس رخ احمرست
بگذر از این عکس که حمرا خوشست
نور خدایی ست که ذرات را
رقص کنان بی سر و بی پا خوشست
رقص در این نور خرد کن کز او
تحت ثری تا به ثریا خوشست
ذره شدی بازمرو که مشو
صبر و وفا کن که وفاها خوشست
بس کن چون دیده ببین و مگو
دیده مجو دیده بینا خوشست
مفخر تبریز شهم شمس دین
با همه فرخنده و تنها خوشست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *