+ - x
 » از همین شاعر
 گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی
 مدارم یک زمان از کار فارغ
 ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
 تو را سعادت بادا در آن جمال و جلال
 گلسن بنده ستایک غرضم یق اشد رسن (ترکی)
 به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد
 چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید
 چو بی گاه است و باران خانه خانه
 آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست؟
 گر ساعتی ببری ز اندیشه ها چه باشد

 » بیشتر بخوانید...
 عید تلخ
 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
 آرزو
 بگشای لب شیرین بازار شکر بشکن
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
 جمالت آفتاب هر نظر باد
 مهتاب به نور دامن شب بشکافت
 گر چه ما بندگان پادشهیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا راهبا انظر الی مصباح
متشعشعا و استغن عن اصباح
انظر الی راح تناهی لطفه
و سبی النهی یا لطف ها من راح
فالراح نسخ للعقول بنوره
کالشمس عزل للنجوم و ماح
الجد یسجد راحنا متخاضعا
و اعوذ من راح یزید مزاحی
اهل المزاح و اهل راح هالک
لا خیر فیهم مسکرا او صاحی
العقل مساح الزمان و اهله
فتجانبوا من عاقل مساح
الراح اجنحه لسکری انها
یجتازهم بحرا بلا ملاح
ذا الراح لا شرقیه غربیه
من دنه مسکیه نفاح
نسخ الهموم و لیس ذاک لغفله
زاد العقول و مدها بلقاح
فتحوا العیون بطیبه و نسیمه
سکروا به فاذا هم بملاح
صاروا سکاری نحو باب ملیکنا
ملک الملوک و روحهم کریاح
ملک البصیره شمس دین سیدی
ظلنا به ذی عزه مرتاح
هاتوا من التبریز من صهبائهم
من مازح متروق وشاح


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *