+ - x
 » از همین شاعر
 حریف جنگ گزیند تو هم درآ در جنگ
 خوشدلم از یار همچنانک تو دیدی
 قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
 مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
 بخش سیزدهم
 امسال بلبلان چه خبرها همی دهند
 ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما
 با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست
 مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
 جسم و جان با خود نخواهم خانه خمار کو

 » بیشتر بخوانید...
 فاجعه
 نباشد یاد اسباب طرف وحشت گزینی را
 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
 آدم، سنگ، آهن
 فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری
 گریز و درد
 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
 کم کمکی
 گرگی بیرون می آید از غار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
که صد فردوس می سازد جمالش نیم خاری را
مکان ها بی مکان گردد زمین ها جمله کان گردد
چو عشق او دهد تشریف یک لحظه دیاری را
خداوندا زهی نوری لطافت بخش هر حوری
که آب زندگی سازد ز روی لطف ناری را
چو لطفش را بیفشارد هزاران نوبهار آرد
چه نقصان گر ز غیرت او زند برهم بهاری را
جمالش آفتاب آمد جهان او را نقاب آمد
ولیکن نقش کی بیند بجز نقش و نگاری را
جمال گل گواه آمد که بخشش ها ز شاه آمد
اگر چه گل بنشناسد هوای سازواری را
اگر گل را خبر بودی همیشه سرخ و تر بودی
ازیرا آفتی ناید حیات هوشیاری را
به دست آور نگاری تو کز این دستست کار تو
چرا باید سپردن جان نگاری جان سپاری را
ز شمس الدین تبریزی منم قاصد به خون ریزی
که عشقی هست در دستم که ماند ذوالفقاری را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *