+ - x
 » از همین شاعر
 شاها بکش قطار که شهوار می کشی
 تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی*
 سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام
 ای دوست عتاب را رها کن
 ای مطرب جان چو دف به دست آمد
 به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی
 هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار
 من بیخود و تو بیخود ما را کی برد خانه
 خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم
 بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد

 » بیشتر بخوانید...
 دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
 غم، طرب جوش کرده است مرا
 لشکر مژگان
 از شب تا فردا
 سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه
 دیدار تلخ
 شور نوا
 بال سحر
 شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چشم تو ناز می کند، ناز جهان تُرا رسد
حسن و نمک تُرا بود، ناز دگر کرا رسد؟
چشم تو ناز می کند، لعل تو داد می دهد
کشتن و حشر بندگان لاجرم از خدا رسد
چشم کشید خنجری، لعل نمود شکری
بو که میان کش مکش هدیه بآشنا رسد
سلطنتست و سروری، خوبی و بنده پروری
وانچه بگفت ناید آن کز تو بجان عطا رسد
نطق عطار دانه ام، مستی بی کرانه ام
گر نبود ز خوان تو، راتبه از کجا رسد؟
چرخ سجود می کند، خرقه کبود می کند
چرخ زنان چو صوفیان، چونکه ز تو صلا رسد
جز تو خلیفهٔ خدا کیست بگو بدور ما؟
سجده کند ملک ترا، چون ملک از سما رسد
دولت خاکیان نگر، کز ملکند پاکتر
پرورش اینچنین بود، کز بر شاه ما رسد
نقد الست می رسد، دست بدست می رسد
زود بکُن بلی، بلی، ور نکُنی بلا رسد
من که خریدۀ ویم، پرده دریدۀ ویم
رگ برگ مرا ازو، لطف جدا جدا رسد
گر بتمام مستمی، راز غمش بگفتی
گفت: تمام چون شکر زان مه خوش لقا رسد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *