+ - x
 » از همین شاعر
 مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
 ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
 ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
 ندا رسید به جان ها که چند می پایید
 سپاس آن عدمی را که هست ما بربود
 صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
 گر چه در مستی خسی را تو مراعاتی کنی
 طبیبیم حکیمیم طبیبان قدیمیم
 از فراق شمس دین افتاده ام در تنگنا
 صنما چونک فریبی همه عیار فریبی

 » بیشتر بخوانید...
 ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
 بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
 ز دل نقش جمالت در نشی یار
 بی سخن باید شنیدن چون نگین نام مرا
 آخرین تیر ترکش آنچنان که می گویند
 ای بار خدای پاک دانای قدیر
 دل چون ز لبت شراب خواهد
 گر شود زاهد دچار ساز پرجوش رباب
 رونق عهد شباب است دگر بستان را
 من و یک گوشه تنهایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
جان ز لبت چو می کشد خیره و لب گزان بود
تن برود به پیش دل کاین همه را چه می کنی
گوید دل که از مهی کز نظرت نهان بود
جز رخ دل نظر مکن جز سوی دل گذر مکن
زانک به نور دل همه شعله آن جهان بود
شیخ شیوخ عالمست آن که تو راست نومرید
آن که گرفت دست تو خاصبک زمان بود
دل به میان چو پیر دین حلقه تن به گرد او
شاد تنی که پیر دل شسته در آن میان بود
راز دل تو شمس دین در تبریز بشنود
دور ز گوش و جان او کز سخنت گران بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *