+ - x
 » از همین شاعر
 ای یار شگرف در همه کار
 روز ما را دیگران را شب شده
 به هر دلی که درآیی چو عشق بنشینی
 گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان
 چو مست روی توام ای حکیم فرزانه
 اگر چه شرط نهادیم و امتحان کردیم
 ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کرده ام
 شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
 با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
 آمد بت میخانه تا خانه برد ما را

 » بیشتر بخوانید...
 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
 من از ساحل گریزانم
 تلاوت اشک
 هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را
 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
 بیا زرتشت
 مدت وزارت در کابینۀ کرزی
 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
  این چهره ی روز گار است
 روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
جان ز لبت چو می کشد خیره و لب گزان بود
تن برود به پیش دل کاین همه را چه می کنی
گوید دل که از مهی کز نظرت نهان بود
جز رخ دل نظر مکن جز سوی دل گذر مکن
زانک به نور دل همه شعله آن جهان بود
شیخ شیوخ عالمست آن که تو راست نومرید
آن که گرفت دست تو خاصبک زمان بود
دل به میان چو پیر دین حلقه تن به گرد او
شاد تنی که پیر دل شسته در آن میان بود
راز دل تو شمس دین در تبریز بشنود
دور ز گوش و جان او کز سخنت گران بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *