+ - x
 » از همین شاعر
 زندگانی مجلس سامی
 ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو
 جانا تو بگو رمزی از آتش همراهی
 گر جان منکرانت شد خصم جان مستم
 آنچه گل سرخ قبا می کند
 ای غایب از این محضر از مات سلام الله
 به خدایی که در ازل بوده ست
 ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر
 مانده شده ست گوش من از پی انتظار آن
 به شکرخنده اگر می ببرد جان رسدش

 » بیشتر بخوانید...
 فریادی از کوچه
 تو بیا
 در کارگه کوزه گری رفتم دوش
 بازگشت
 بیا که قصه کنیم
 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
 عقلنامه
 من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد
 بمب خوشه ای
 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا کامشب بجان بخشی بزلف یار می ماند
جمال ماه نور افشان بدان رخسار می ماند
بگرد چرخ استاره، چو مشتاقان آواره
که از سوز دل ایشان، خرد از کار می ماند
سقای روح یک باده، ز جام غیب در داده
ببین تا کیست افتاده و کی بیدار می ماند
بشب نالان و بیداران، نیابی جز که بیماران
و من گر هم نمی نالم، دلم بیمار می ماند
درین دریای بی مونس، دلا می نال چون یونس
نهنگ شب درین دریا به مردم خوار می ماند
بدان سان می خورد ما را ز خاص و عام اندر شب
نه دکان و نه سودا و نه این بازار می ماند
چه شد ناصر عباد الله؟ چه شد حافظ بلاد الله؟
ببین جز مبدع جانها اگر دیار می ماند
فلک بازار کیوانست، درو استاره گردانست
شب ما روز ایشانست که بی اغیار می ماند
جزین چرخ و زمین، در جان عجب چرخیست و بازاری
و لیک از غیرت، آن بازار در اسرار می ماند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *