+ - x
 » از همین شاعر
 ای سر مردان برگو برگو
 باز فروریخت عشق از در و دیوار من
 تا به کی ای شکر چو تن بی دل و جان فغان کنم
 یا عاشقین المقصد سیحوا الی ما ترشدوا
 توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
 چو عشق را تو ندانی بپرس از شب ها
 عشق بین با عاشقان آمیخته
 رسیدم در بیابانی که عشق از وی پدید آید
 ساقی جان غیر آن رطل گرانم مده
 صبر مرا آینه بیماریست

 » بیشتر بخوانید...
 رباعیات
 سرود نان
 ضعیف نیستیم
 دكمه دكمه می شرمم چاك سینه هایت را
 ناله ای در سکوت
 بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا
 درخت بارور، سلام
 هرجا روی ای ناله سلامی ببر از ما
 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
 گر علت مرگ را دوا می کردند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
به جای مفرش و بالی همه مشت و لگد بیند
ازیرا خواب کژ بیند که آیینه خیالست او
که معلوم ست تعبیرش اگر او نیک و بد بیند
خصوصا اندر این مجلس که امشب در نمی گنجد
دو چشم عقل پایان بین که صدساله رصد بیند
شب قدرست وصل او شب قبرست هجر او
شب قبر از شب قدرش کرامات و مدد بیند
خنک جانی که بر بامش همی چوبک زند امشب
شود همچون سحر خندان عطای بی عدد بیند
برو ای خواب خاری زن تو اندر چشم نامحرم
که حیفست آن که بیگانه در این شب قد و خد بیند
شرابش ده بخوابانش برون بر از گلستانش
که تا در گردن او فردا ز غم حبل مسد بیند
ببردی روز در گفتن چو آمد شب خمش باری
که هرک از گفت خامش شد عوض گفت ابد بیند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *