+ - x
 » از همین شاعر
 در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو
 مرا چون تا قیامت یار اینست
 بس که می انگیخت آن مه شور و شر
 چو بی گاه است و باران خانه خانه
 آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست
 به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود
 رو قرار از دل مستان بستان
 علونا سماء الود من غیر سلم
 یا من نعماه غیر معدود
 امروز جنون نو رسیده ست

 » بیشتر بخوانید...
 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
 این صبح همان و آن شب تار همان
 روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا
 موی زیبای تو بی حادثهء مریم نیست
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 پاییز
 به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد
 پر خون بود از یاد لبت شیشه ی عاشق
 برادران من
 ترا از آستان خود براندند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا
تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد
تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا
بود عاشق فراق اندر چو اسمی خالی از معنی
ولی معنی چو معشوقی فراغت دارد از اسما
تویی دریا منم ماهی چنان دارم که می خواهی
بکن رحمت بکن شاهی که از تو مانده ام تنها
ایا شاهنشه قاهر چه قحط رحمتست آخر
دمی که تو نه ای حاضر گرفت آتش چنین بالا
اگر آتش تو را بیند چنان در گوشه بنشیند
کز آتش هر که گل چیند دهد آتش گل رعنا
عذابست این جهان بی تو مبادا یک زمان بی تو
به جان تو که جان بی تو شکنجه ست و بلا بر ما
خیالت همچو سلطانی شد اندر دل خرامانی
چنانک آید سلیمانی درون مسجد اقصی
هزاران مشعله برشد همه مسجد منور شد
بهشت و حوض کوثر شد پر از رضوان پر از حورا
تعالی الله تعالی الله درون چرخ چندین مه
پر از حورست این خرگه نهان از دیده اعمی
زهی دلشاد مرغی کو مقامی یافت اندر عشق
به کوه قاف کی یابد مقام و جای جز عنقا
زهی عنقای ربانی شهنشه شمس تبریزی
که او شمسیست نی شرقی و نی غربی و نی در جا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *