+ - x
 » از همین شاعر
 آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
 اندرآمد شاه شیرینان ترش
 ز اول روز که مخموری مستان باشد
 ای آنک جمله عالم از توست یک نشانی
 این چنین پابند جان میدان کیست
 سبق الجد الینا نزل الحب علینا
 خبری اگر شنیدی ز جمال و حسن یارم
 شاهدی بین که در زمانه بزاد
 آمده ام به عذر تو ای طرب و قرار جان
 مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار

 » بیشتر بخوانید...
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
 اول آمد مخزن دل از در اسرار اشک
 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
 فرار
 اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است
 عابر، پتو بپوش زمستان هنوز هست
 جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
 ترا بهر ربودن دوست دارم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
بر ما هوس تازه پیچیده مبارک باد
گل ها چون میان بندد بر جمله جهان خندد
ای پرگل و صد چون گل خندیده مبارک باد
خوبان چو رخت دیده افتاده و لغزیده
دل بر در این خانه لغزیده مبارک باد
نوروز رخت دیدم خوش اشک بباریدم
نوروز و چنین باران باریده مبارک باد
بی گفت زبان تو بی حرف و بیان تو
از باطن تو گوشت بشنیده مبارک باد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *