+ - x
 » از همین شاعر
 خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد
 شاه گشادست رو دیده شه بین که راست
 ماییم و دو چشم و جان خیره
 آن کیست ای خدای کز این دام خامشان
 چو رو نمود به منصور وصل دلدارش
 دیر آمدۀ ، سفر مکن زود
 هذا سیدی، هذا سندی
 بازآمد آستین فشانان
 نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار
 ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد

 » بیشتر بخوانید...
 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
 نماد ترازو
 فتادی از مقام کبریائی
 برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 چه امکان است گرد غیر ازین محفل شود پیدا
 خفاش شب
 شکر خدا
 گنجشك های هر درختی مرده در جیبم
 کچری قروت

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

ای دوست شکر بهتر یا آنکه شکر سازد
خوبی قمر بهتر یا آنکه قمر سازد
ای باغ تویی خوشتر یا گلشن گل در تو
یا آنکه برآرد گل صد نرگس تر سازد
ای عقل تو به باشی در دانش و در بینش
یا آنکه به هر لحظه صد عقل و نظر سازد
ای عشق اگر چه تو آشفته و پر تابی
چیزیست که از آتش بر عشق کمر سازد
بیخود شدۀ آنم سرگشته و حیرانم
گاهیم بسوزد پر گاهی سر و پر سازد
دریای دل از لطفش پر خسرو و پر شیرین
وز قطرۀ اندیشه صد گونه گهر سازد
آن جمله گهرها را اندر شکند در عشق
وان عشق عجایب را هم چیز دگر سازد
شمس الحق تبریزی چون شمس دل ما را
در فعل کند تیغی در ذات سپر سازد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *