+ - x
 » از همین شاعر
 خیره چرا گشته ای خواجه مگر عاشقی
 هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
 این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبله ای
 مانده شده ست گوش من از پی انتظار آن
 می گریزد از ما و ما قوامش داریم
 ز بهار جان خبر ده هله ای دم بهاری
 دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم
 دل من دل من دل من بر تو
 دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار
 صد گوش نوم باز شد از راز شنودن

 » بیشتر بخوانید...
 کم کمکی
 تکدرخت شرقی
 کف خاکی که دارم از در اوست
 ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
 پیرهن . ته می نشیند در تنت
 ملت من
 گوهر حمد بکف بس دولت تقدير ما
 تو...
 متهم کیست
 جستجوی تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
زان مردی و زان حمله شقاوت سپر افکند
از حال گدا نیست عجب گر شود او پست
تیغ غم تو از سر صد شاه سر افکند
روزی پسر ادهم اندر پی آهو
مانند فلک مرکب شبدیز برافکند
دادیش یکی شربت کز لذت و بویش
مستیش به سر برشد و از اسب درافکند
گفتند همه کس به سر کوی تحیر
مسکین پسر ادهم تاج و کمر افکند
از نام تو بود آنکه سلیمان به یکی مرغ
در ملکت بلقیس شکوه و ظفر افکند
از یاد تو بود آنکه محمد به اشارت
غوغای دو نیمه شدن اندر قمر افکند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *