+ - x
 » از همین شاعر
 من از این خانه به در می نروم
 به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو
 ای سخت گرفته جادوی را
 میان باغ گل سرخ های و هو دارد
 گر چه بسی نشستم در نار تا به گردن
 بخش یازدهم
 وجهک مثل القمر قلبک مثل الحجر
 جان پیش تو هر ساعت می ریزد و می روید
 تو خود دانی که من بی تو عدم باشم عدم باشم
 با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن

 » بیشتر بخوانید...
 این افعال كمكی برایت هیچ كاری نكرد
 آشپزخانه
 توکلت علی الله می روم يار
 خلوتم چراغان کن ای چراغ روحانی
 کلاه های سفید و کله های سیاه
 بنگر ز صبا دامن گل چاک شده
 عطش
 بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا
 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
 یک عُمر، گپ مفت ز هر شحنه خریدیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بار دگر آن مست ببازار در آمد
وان سردۀ مخمور بخمار در آمد
سرهای درختان همه پُر بار چرا شد؟
کان بلبل خوش لحن بتکرار در آمد
یک حملهٔ دیگر همه در رقص در آییم
مستانه و یارانه که آن یار در آمد
یک حملهٔ دیگر همه دامن بگشاییم
کز بهر نثار آن شهٔ دربار در آمد
یک حملهٔ دیگر بشکر خانه در آییم
کز مصر چنین قند بخروار در آمد
یک حملهٔ دیگر بُنهٔ خواب بسوزیم
زیرا که چنین دولت بیدار در آمد
یک حملهٔ دیگر بشب این پاس بداریم
کان لولی شب دزد باقرار در آمد
یک حملهٔ دیگر برسان باده که مستی
در عربده ویران شده دستار در آمد
یک حملهٔ دیگر بسلیمان بگراییم
کان هُدهُد پُر خون شده منقار در آمد
این شربت جان پرور جان بخش چه ساقیست؟
از دست مسیحی که ببیمار در آمد
اکنون بزند گردن غمهای جهان را
کاقبال تو چون حیدر کّرار در آمد
دارالحرج امروز چو دارالفرجی شد
کان شادی و آن مستی بسیار در آمد
بر بند لب اکنون که سخن گستر بی لب
بی حرف سیه روی بگفتار در آمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *