+ - x
 » از همین شاعر
 ز بعد وقت نومیدی امیدیست
 هر روز بامداد طلبکار ما تویی
 ساقی انصاف خوش لقایی
 ای در غم تو به سوز و یارب
 چرا چون ای حیات جان در این عالم وطن داری
 ساقی تو شراب لامکان را
 مبارک باد آمد ماه روزه
 چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا
 بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو
 میر شکار من که مرا کرده ای شکار

 » بیشتر بخوانید...
 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
 چنان پیچیده توفان سرشکم کوه و هامون را
 اینجا بلوغ را به سر دار می کشند
 هرگز دل من ز علم محروم نشد
 شهر من
 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت
 قیامت می شود روزی که از من رو بگردانی
 میخانه
 چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
 باران

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما
صد جان بر افشانم بر او گویم هنییا مرحبا
رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بی چون شوم
صبر و قرارم برده ای ای میزبان زودتر بیا
از مه ستاره می بری تو پاره پاره می بری
گه شیرخواره می بری گه می کشانی دایه را
دارم دلی همچون جهان تا می کشد کوه گران
من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا
گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد
من آردم گندم نیم چون آمدم در آسیا
در آسیا گندم رود کز سنبله زادست او
زاده مهم نی سنبله در آسیا باشم چرا
نی نی فتد در آسیا هم نور مه از روزنی
زان جا به سوی مه رود نی در دکان نانبا
با عقل خود گر جفتمی من گفتنی ها گفتمی
خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *