+ - x
 » از همین شاعر
 به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام
 تو گواه باش خواجه که ز توبه توبه کردم
 خرامان می روی در دل چراغ افروز جان و تن
 دل بی قرار را گو که چو مستقر نداری
 بخش چهارم
 چندان حلاوت و مزه و مستی و گُشاد
 امروز روز شادی و امسال سال گل
 مگردان روی خود ای دیده رویم
 صلا ای صوفیان کامروز باری
 بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری

 » بیشتر بخوانید...
 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
 سادگی باغی ست طبع عافیت آهنگ را
 ز گفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما
 چو نبود غير او اندر ميانه
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم
 بعالم فتنه از چشم سياهش
 خیال قرب غفلت دوری از انس است محرم را
 ریشۀ تشویش
 قلندر میل تقریری ندارد
 درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رجب بیرون شد و شعبان درآمد
برون شد جان ز تن جانان درآمد
دم جهل و دم غفلت برون شد
دم عشق و دم غفران درآمد
بروید دل گل و نسرین و ریحان
چو از ابر کرم باران درآمد
دهان جمله غمگینان بخندد
بدین قندی که در دندان درآمد
چو خورشید آدمی زربفت پوشد
چو آن مه روی زرافشان درآمد
بزن دست و بگو ای مطرب عشق
که آن سرفتنه پاکوبان درآمد
اگر دی رفت باقی باد امروز
وگر عمر بشد عثمان درآمد
همه عمر گذشته بازآید
چو این اقبال جاویدان درآمد
چو در کشتی نوحی مست خفته
چه غم داری اگر طوفان درآمد
منور شد چو گردون خاک تبریز
چو شمس الدین در آن میدان درآمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *