+ - x
 » از همین شاعر
 املا قدح البقا ندیمی!
 چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار
 گر ساعتی ببری ز اندیشه ها چه باشد
 می رسد ای جان باد بهاری
 دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبا
 ای توبه ام شکسته از تو کجا گریزم
 هله ای دلی که خفته تو به زیر ظل مایی
 اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
 امروز چنانم که خر از بار ندانم
 بیا ای رونق گلزار از این سو

 » بیشتر بخوانید...
 تمام روز، تمام شب
 زنخدانش مکیدم تا به پستان
 تا چند زنم بروی دریاها خشت
 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
 ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
 هرشب هوای كوچه ی دلدار میكنم
 دل بیمار و خسته ای دارم
 این بار دوم است
 لغزشی خورده ز پا تا سر ما
 این بار بمان كه شب درازی بكند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما
ور زان که نه ای مطرب گوینده شوی با ما
گر زان که تو قارونی در عشق شوی مفلس
ور زان که خداوندی هم بنده شوی با ما
یک شمع از این مجلس صد شمع بگیراند
گر مرده ای ور زنده هم زنده شوی با ما
پاهای تو بگشاید روشن به تو بنماید
تا تو همه تن چون گل در خنده شوی با ما
در ژنده درآ یک دم تا زنده دلان بینی
اطلس به دراندازی در ژنده شوی با ما
چون دانه شد افکنده بررست و درختی شد
این رمز چو دریابی افکنده شوی با ما
شمس الحق تبریزی با غنچه دل گوید
چون باز شود چشمت بیننده شوی با ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *