+ - x
 » از همین شاعر
 ما به تماشای تو بازآمدیم
 از دور بدیده شمس دین را
 شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی
 تو هر چند صدری شه مجلسی
 گویم سخن شکرنباتت
 افند کلیمیرا از زحمت ما چونی
 سماع از بهر جان بی قرارست
 یا ساقی اسقنی براح
 ای یار شگرف در همه کار
 به صورت یار من چون خشمگین شد

 » بیشتر بخوانید...
 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
 اگر دانا دل و صافی ضمیر است
 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
 بی پرده ميزند بصد آهنگ ساز را
 ياد دورانی که دورانم به دور يار بود
 بگذارمان که نشه ی آدم دبل شود
 در تن ماه و خور بود رعشهء ز تاب روی تو
 گل شب بو زنم در گیسوانم
 گلدان
 اغوا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما
ور زان که نه ای مطرب گوینده شوی با ما
گر زان که تو قارونی در عشق شوی مفلس
ور زان که خداوندی هم بنده شوی با ما
یک شمع از این مجلس صد شمع بگیراند
گر مرده ای ور زنده هم زنده شوی با ما
پاهای تو بگشاید روشن به تو بنماید
تا تو همه تن چون گل در خنده شوی با ما
در ژنده درآ یک دم تا زنده دلان بینی
اطلس به دراندازی در ژنده شوی با ما
چون دانه شد افکنده بررست و درختی شد
این رمز چو دریابی افکنده شوی با ما
شمس الحق تبریزی با غنچه دل گوید
چون باز شود چشمت بیننده شوی با ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *