+ - x
 » از همین شاعر
 اگر نه عاشق اویم چه می پویم به کوی او
 باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری
 یا من عجب فتادم یا تو عجب فتادی
 آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار
 قضا آمد شنو طبل نفیرش
 به گوشه ای بروم گوش آن قدح گیرم
 به حق آن که در این دل بجز ولای تو نیست
 ای بنده بازگرد به درگاه ما بیا
 بر آنم کز دل و دیده شوم بیزار یک باره
 هر روز بامداد درآید یکی پری

 » بیشتر بخوانید...
 ساعت اعدام
 بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
 خون شدم، رنگ حنای تو مرا ياد آمد
 ای پسته ی دهانت شیرین و انگبین لب
 به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
 به ساحل گفت موج بیقراری
 چادر فیروزه ای هر باربر سر کن بهار
 رباعیات
 فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیر آمدۀ ، سفر مکن زود
ای مایهٔ هر مراد و هر سود
ای ز آتش عزم رفتن تو
از بینیها بر آمده دود
هر عود تلف شود ز آتش
در آتش تُست عید هر عود
اومید تو هر دمی بگوید:
« دستت گیرم بفضل خود، زود »
اما تو مگو که جهد و کوشش
سودم نکند که بودنی بود
معزو ل مکن تو قدرتم را
من بسته نیم چو تار در پود
هر لحظه بکاهمت چو خواهم
ور فضل توانست بیافزود
بر بند دهان ز گفت و سر نه
در سجدۀ دوست، کوست مسجود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *