+ - x
 » از همین شاعر
 هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
 خزان عاشقان را نوبهار او
 نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردی
 شوری فتاد در فلک ای مه چه شسته ای
 مهره ای از جان ربودم بی دهان و بی دهان
 ای بی تو حیات ها فسرده
 بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
 گر یار لطیف و باوفایی
 این طریق دارهم یا سندی و سیدی
 می تلخی که تلخی ها بدو گردد همه شیرین

 » بیشتر بخوانید...
 جامی است که عقل آفرین میزندش
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 تا بهار آرزوهای مرا گلباررویا میکنی
 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
 تو را که هر چه مراد است در جهان داری
 آیینه بمان پیش رخت، رنگ بینداز
 بخاک طينت شوقم زلال اشک سمندر شد
 شعور سبز
 موعظه
 کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند
بوی خود را واهلد در حال و زلفش بو کند
کافر و ممن گر از خوی خوشش واقف شوند
خوی را خود واکند در حین و خو با او کند
آفتابی ناگهان از روی او تابان شود
پردها را بردرد وین کار را یک سو کند
چنگ تن ها را به دست روح ها زان داد حق
تا بیان سر حق لایزالی او کند
تارهای خشم و عشق و حقد و حاجت می زند
تا ز هر یک بانگ دیگر در حوادث رو کند
شاد با چنگ تنی کز دست جان حق بستدش
بر کنار خود نهاد و ساز آن را هو کند
اوستاد چنگ ها آن چنگ باشد در جهان
وای آن چنگی که با آن چنگ حق پهلو کند
باز هم در چنگ حق تاریست بس پنهان و خوش
کو به ناگه وصف آن دو نرگس جادو کند
نرگسان مست شمس الدین تبریزی که هست
چشم آهو تا شکار شیر آن آهو کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *