+ - x
 » از همین شاعر
 اگر یار مرا از من برآری
 ای جان و دل از عشق تو در بزم تو پا کوفته
 بیست و هفتم
 ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
 در بگشا کآمد خامی دگر
 شب رفت و هم تمام نشد ماجرای ما
 روی من از روی تو دارد صد روشنی
 ای باغ همی دانی کز باد کی رقصانی
 روز و شب خدمت تو بی سر و بی پا چه خوشست
 بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را

 » بیشتر بخوانید...
 از سرماگک‎های سرخ
 هرچه اندوخته بودم همه لا يحصل بود
 لحظه های رفتنت را می زند گیتار دیوار
 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
  نشود فاش کسی
 بیا زرتشت
 مستم ز بهر سير و تماشای بوستان
 مرا زنار، کاکل از تو باشد
 جهنم در جزیره
 راست و دروغ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
ز جفا رست و ز غصه همه شادی و وفا شد
ز طرب چون طربون شد خرد از باده زبون شد
گرو عشق و جنون شد گهر بحر صفا شد
مه و خورشید نظر شد که از او خاک چو زر شد
به کرم بحر گهر شد به روش باد صبا شد
چو شه عشق کشیدش ز همه خلق بریدش
نظر عشق گزیدش همه حاجات روا شد
به سفر چون مه گردون به شب چارده پر شد
به نظرهای الهی به یکی لحظه کجا شد
چو زمین بود فلک شد همگی حسن و نمک شد
بشری بود ملک شد مگسی بود هما شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *