+ - x
 » از همین شاعر
 امروز روز شادی و امسال سال لاغ
 جانا تویی کلیم و منم چون عصای تو
 چهارم
 ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن
 پیغام زاهدان را کمد بلای توبه
 دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن
 بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
 مگر دانید با دلبر به حق صحبت و یاری
 چون بزند گردنم سجده کند گردنش
 آن وعده که کرده ای مرا کو

 » بیشتر بخوانید...
 پیش از تو
 خون شدم، رنگ حنای تو مرا ياد آمد
 اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد
 در چشمانت
 پری گمشده
 قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را
 گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم
 بشوی احساس و عینک ها و چشمان را
 جوهر مردی
 عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
چو فروشدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
سر خنب ها گشادم ز هزار خم چشیدم
چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد
چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد
که سمن بری لطیفی چو تو در برم نیامد
ز پیت مراد خود را دو سه روز ترک کردم
چه مراد ماند زان پس که میسرم نیامد
دو سه روز شاهیت را چو شدم غلام و چاکر
به جهان نماند شاهی که چو چاکرم نیامد
خردم گفت برپر ز مسافران گردون
چه شکسته پا نشستی که مسافرم نیامد
چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر دل
به فغان شدم چو بلبل که کبوترم نیامد
چو پی کبوتر دل به هوا شدم چو بازان
چه همای ماند و عنقا که برابرم نیامد
برو ای تن پریشان تو وان دل پشیمان
که ز هر دو تا نرستم دل دیگرم نیامد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *