+ - x
 » از همین شاعر
 امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها
 چند گهی فاتحه خوانت کنم
 نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
 مستم از باده های پنهانی
 خورانمت می جان تا دگر تو غم نخوری
 سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را
 سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند
 بانگ زدم من که دل مست کجا می رود
 بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل
 مست گشتم ز ذوق دشنامش

 » بیشتر بخوانید...
 خداحافظ گل سوری
 فدای چشم نمناکت شوم يار
 باغ
 تبعیدگاه
 غلام نرگس مست تو تاجدارانند
 بی تو بسیار گریه کردم
 شرمندگی
 گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم
 ساعتی خندید با خود از دم ِ یك روسپی
 گر فریبد مردم چشمم بیاری بارها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
چو فروشدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
سر خنب ها گشادم ز هزار خم چشیدم
چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد
چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد
که سمن بری لطیفی چو تو در برم نیامد
ز پیت مراد خود را دو سه روز ترک کردم
چه مراد ماند زان پس که میسرم نیامد
دو سه روز شاهیت را چو شدم غلام و چاکر
به جهان نماند شاهی که چو چاکرم نیامد
خردم گفت برپر ز مسافران گردون
چه شکسته پا نشستی که مسافرم نیامد
چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر دل
به فغان شدم چو بلبل که کبوترم نیامد
چو پی کبوتر دل به هوا شدم چو بازان
چه همای ماند و عنقا که برابرم نیامد
برو ای تن پریشان تو وان دل پشیمان
که ز هر دو تا نرستم دل دیگرم نیامد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *