+ - x
 » از همین شاعر
 ساربانا اشتران بین سر بسر قطار مست
 چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی
 امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
 گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو
 از دلبر ما نشان کی دارد؟
 دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم
 برخیز ز خواب و ساز کن چنگ
 مه طلعتی و شهره قبایی بدیده ای
 در دل و جان خانه کردی عاقبت
 ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر

 » بیشتر بخوانید...
 حال خونین دلان که گوید باز
 هر یک چندی یکی برآید که منم
 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی
 مه نشین عاطفه
 یکی که تازه مسلمان شد
 ترازوی طلایی
 من و من
 خواب پریشان و زکام و کابوس و غم عشق و نان و از این قبیل
 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
 اژدها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
چو نه راه بود و نی در عجب از کجا درآمد
بت و بت پرست و مؤمن همه در سجود رفتند
چو بدان جمال و خوبی بت خوش لقا درآمد
دل آهنم چو آتش چه خواست در منارش
نه که آینه شود خوش چو در او صفا درآمد
به چه نوع شکر گویم که شکرستان شکرم
ز در جفا برون شد ز در وفا درآمد
همه جورها وفا شد همه تیرگی صفا شد
صفت بشر فنا شد صفت خدا درآمد
همه نقش ها برون شد همه بحر آبگون شد
همه کبریا برون شد همه کبریا درآمد
همه خانه ها که آمد در آن به سوی دریا
چو فزود موج دریا همه خانه ها درآمد
همه خانه ها یکی شد دو مبین به آب بنگر
که جدا نیند اگر چه که جدا جدا درآمد
همه کوزه ها بیارید همه خنب ها بشویید
که رسید آب حیوان و چنین سقا درآمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *