+ - x
 » از همین شاعر
 رحم بر یار کی کند هم یار
 سؤالی دارم ای خواجه خدایی
 من آن ماهم که اندر لامکانم
 آن را که درون دل عشق و طلبی باشد
 از پگه ای یار زان عقار سمایی
 بشستم تخته هستی سر عالم نمی دارم
 عید نمای عید را ای تو هلال عید من
 به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
 بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
 ما شادتریم یا تو ای جان

 » بیشتر بخوانید...
 عابر، پتو بپوش زمستان هنوز هست
 عارف به دل ذره جهان می بیند
 مادر
 دلا مکن بجهان کار و بار هوس
 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
 مرگ نجار
 فریاد خسته
 شبی رکاب زدم شادمان بر اسب خیال
 بیا و نعره بزن
 بمب خوشه ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
چو نه راه بود و نی در عجب از کجا درآمد
بت و بت پرست و مؤمن همه در سجود رفتند
چو بدان جمال و خوبی بت خوش لقا درآمد
دل آهنم چو آتش چه خواست در منارش
نه که آینه شود خوش چو در او صفا درآمد
به چه نوع شکر گویم که شکرستان شکرم
ز در جفا برون شد ز در وفا درآمد
همه جورها وفا شد همه تیرگی صفا شد
صفت بشر فنا شد صفت خدا درآمد
همه نقش ها برون شد همه بحر آبگون شد
همه کبریا برون شد همه کبریا درآمد
همه خانه ها که آمد در آن به سوی دریا
چو فزود موج دریا همه خانه ها درآمد
همه خانه ها یکی شد دو مبین به آب بنگر
که جدا نیند اگر چه که جدا جدا درآمد
همه کوزه ها بیارید همه خنب ها بشویید
که رسید آب حیوان و چنین سقا درآمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *