+ - x
 » از همین شاعر
 بیا دل بر دل پردرد من نه
 بخش ششم
 بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
 ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد
 بزم و شراب لعل و خرابات و کافری
 مرغ خانه با هما پر وا مکن
 جان منی جان منی جان من
 در فنای محض افشانند مردان آستی
 قصد سرم داری خنجر بمشت
 آن خواجه خوش لقا چه دارد

 » بیشتر بخوانید...
 دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
 وقتی خدا بهشت مرا آفریده بود
 روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا
 مردی
 حنجر و گوش و نگاه
 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
 گل کرده سبز ناز خیالت به خانه ام
 شراب و خون
 بیا تا نرد را شاهانه بازیم
 نه نشاط و نه ماتمی دارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
چو نه راه بود و نی در عجب از کجا درآمد
بت و بت پرست و مؤمن همه در سجود رفتند
چو بدان جمال و خوبی بت خوش لقا درآمد
دل آهنم چو آتش چه خواست در منارش
نه که آینه شود خوش چو در او صفا درآمد
به چه نوع شکر گویم که شکرستان شکرم
ز در جفا برون شد ز در وفا درآمد
همه جورها وفا شد همه تیرگی صفا شد
صفت بشر فنا شد صفت خدا درآمد
همه نقش ها برون شد همه بحر آبگون شد
همه کبریا برون شد همه کبریا درآمد
همه خانه ها که آمد در آن به سوی دریا
چو فزود موج دریا همه خانه ها درآمد
همه خانه ها یکی شد دو مبین به آب بنگر
که جدا نیند اگر چه که جدا جدا درآمد
همه کوزه ها بیارید همه خنب ها بشویید
که رسید آب حیوان و چنین سقا درآمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *