+ - x
 » از همین شاعر
 ایها العشاق آتش گشته چون استاره ایم
 وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد
 مرا گویی که چونی تو لطیف و لمتر و تازه
 طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
 باز درآمد ز راه فتنه برانگیز من
 مخسب ای یار مهمان دار امشب
 رو رو ای جان سبک خیز غریب سفری
 بیا که ساقی عشق شراب باره رسید
 عشق گزین عشق و در او کوکبه می ران و مترس
 بیار مطرب بر ما کریم باش کریم

 » بیشتر بخوانید...
 ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد
 اکسیجنِ مسموم
 دل می رود و نیست کسی داد رس ما
 با یک خبر داغ چراغان شده ای باز
 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
 افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
 عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
 در انتحار لحظه ها
 یک روز ز بند عالم آزاد نیم
 قرضداران

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
زیرا که منم بی من با شاه جهان تنها
ای مشعله آورده دل را به سحر برده
جان را برسان در دل دل را مستان تنها
از خشم و حسد جان را بیگانه مکن با دل
آن را مگذار این جا وین را بمخوان تنها
شاهانه پیامی کن یک دعوت عامی کن
تا کی بود ای سلطان این با تو و آن تنها
چون دوش اگر امشب نایی و ببندی لب
صد شور کنیم ای جان نکنیم فغان تنها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *