+ - x
 » از همین شاعر
 ما شاخ گلیم نی گیاهیم
 در لطف اگر بروی شاه همه چمنی
 خوش بود فرش تن نور دیده
 نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
 گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست
 بازرسید آن بت زیبای من
 ای ساقی روشن دلان بردار سغراق کرم
 مندیش از آن بت مسیحایی
 صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
 ای کاشکی تو خویش زمانی بدانیی

 » بیشتر بخوانید...
 تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است
 بوسه گاه عاطفه
 از عموهایت
 یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
 کندو
 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
 پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند
 سلام الله ما کر اللیالی
 شب تاریک و برقها خاموش روشنی دیده چشم کور خودم
 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا رب این بوی که امروز به ما می آید
ز سراپرده اسرار خدا می آید
بوستان را کرمش خلعت نو می پوشد
خستگان را ز دواخانه دوا می آید
در نمازند درختان و به تسبیح طیور
در رکوعست بنفشه که دوتا می آید
هر چه آمد سوی هستی ره هستی گم کرد
که ز مستی نشناسد که کجا می آید
از یکی روح در این راه چو رو واپس کرد
اصل خود دید ز ارواح جدا می آید
رنگ او یافت از آن روی چنین خوش رنگست
بوی او یافت کز او بوی وفا می آید
مست او گشت از آن رو همگان مست ویند
خوش لقا گشت کز آن ماه لقا می آید
نی بگویم ز ملولی کسی غم نخورم
که شکر رشک برد ز آنچ مرا می آید
زان دلیرست که با شیر ژیان رو کردست
زان کریمست که از گنج عطا می آید
آنک سرمست نباشد برمد از مردم
تا نگویند کز او بوی صبا می آید
بس کن ای دوست که سنبوسه چو بسیار خوری
که ز سنبوسه تو را بوی گیا می آید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *