+ - x
 » از همین شاعر
 سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام
 ای هفت دریا گوهر عطا کن
 آنچ روی تو کند نور رخ خور نکند
 دل من چون صدف باشد، خیال دوست دُر باشد
 جان به فدای عاشقان خوش هوسیست عاشقی
 عید بر عاشقان مبارک باد
 ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی
 مرا چون تا قیامت یار اینست
 در شهر شما یکی نگاریست
 آن شکل بین وان شیوه بین وان قد و خد و دست و پا

 » بیشتر بخوانید...
 قلب همت
 کو ذوق نگاهی که به هنگام تماشا
 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
 لشکر مژگان
 در باد چون سنگ
 شاعر به مرگ عاطفه ماتم گرفته است
 توسن سرشت
 شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
 دل ما آتش و تن موج دودش

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۳

یا رب این بوی خوش از روضه جان می آید
یا نسیمیست کز آن سوی جهان می آید
یا رب این آب حیات از چه وطن می جوشد
یا رب این نور صفات از چه مکان می آید
عجب این غلغله از جوق ملک می خیزد
عجب این قهقهه از حور جنان می آید
چه سماعست که جان رقص کنان می گردد
چه صفیرست که دل بال زنان می آید
چه عروسیست چه کابین که فلک چون تتقیست
ماه با این طبق زر به نشان می آید
چه شکارست که این تیر قضا پرانست
ور چنین نیست چرا بانگ کمان می آید
مژده مژده همه عشاق بکوبید دو دست
کانک از دست بشد دست زنان می آید
از حصار فلکی بانگ امان می خیزد
وز سوی بحر چنین موج گمان می آید
چشم اقبال به اقبال شما مخمورست
این دلیلست که از عین عیان می آید
برهیدیت از این عالم قحطی که در او
از برای دو سه نان زخم سنان می آید
خوشتر از جان چه بود جان برود باک مدار
غم رفتن چه خوری چون به از آن می آید
هر کسی در عجبی و عجب من اینست
کو نگنجد به میان چون به میان می آید
بس کنم گر چه که رمزست بیانش نکنم
خود بیان را چه کنیم جان بیان می آید


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

shahrzad:

به به ..... :)




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *