+ - x
 » از همین شاعر
 سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
 عاشقان را گر چه در باطن جهانی دیگرست
 هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
 علی اهل نجد الثنا و سلام
 امروز در این شهر نفیر است و فغانی
 ای دل چون آهنت بوده چو آیینه ای
 چون بدیدم صبح رویت در زمان برخیستم
 یا راهبا انظر الی مصباح
 خواجه اگر تو همچو ما بیخود و شوخ و مستی
 مبارکی که بود در همه عروسی ها

 » بیشتر بخوانید...
 ای غارت عشق تو جهانها
 عمری شده کز عشق رخت بیمارم
 از مرز انزوا
 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
 رسول فجر
 گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است
 گمگشته
 چکامه های آزادی
 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
همه از نرگس مخمور تو خمار شدند
دست و پاشان تو شکستی چو نه پا ماند و نه دست
پر گشادند و همه جعفر طیار شدند
اهل دینار کجا امت دیدار کجا
گر چه دینار بشد لایق دیدار شدند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *