+ - x
 » از همین شاعر
 تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 دوم
 شب گشت ولیک پیش اغیار
 ساقیا در نوش آور شیره عنقود را
 مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم
 تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون
 پیشتر آ روی تو جز نور نیست
 آن دلبر عیار جگرخواره ما کو
 شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی

 » بیشتر بخوانید...
 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
 دو بن بست
 گله از سختی ایام بگذار
 اندیشه را زبان گواراست پارسی
 دو دست پاک خدا شست گیسوانم را
 فشاند محمل نازت گل چه رنگ به صحرا
 تردید
 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
 دجود است اینکه بینی یا نمود است
 در میان دو تهی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر زمان لطفت همی در پی رسد
ور نه کس را این تقاضا کی رسد
مست عشقم دار دایم بی خمار
من نخواهم مستیی کز می رسد
ما نیستانیم و عشقش آتشیست
منتظر کان آتش اندر نی رسد
این نیستان آب ز آتش می خورد
تازه گردد ز آتشی کز وی رسد
تا ابد از دوست سبز و تازه ایم
او بهاری نیست کو را دی رسد
لا شویم از کل شیی هالک
چون هلاک و آفت اندر شیء رسد
هر کی او ناچیز شد او چیز شد
هر کی مرد از کبر او در حی رسد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *