+ - x
 » از همین شاعر
 یک جام ز صد هزار جان به
 نسیم الصبح جد بابتشار
 چون خانه روی ز خانه ما
 من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا
 امروز خوشم با تو جان تو و فردا هم
 ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران
 من پای همی کوبم ای جان و جهان دستی
 در غم یار یار بایستی
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار
 در کوی کی می گردی ای خواجه چه می خواهی

 » بیشتر بخوانید...
 قتل عام
 بیاد گذشته شب
 زمانه کار او را میبرد پیش
 بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 دعوای قانونی
 لعل بدخشان
 افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از دل رفته نشان می آید
بوی آن جان و جهان می آید
نعره و غلغله آن مستان
آشکارا و نهان می آید
گوهر از هر طرفی می تابد
پای کوبان سوی جان می آید
از در مشعله داران فلک
آتش دل به دهان می آید
جان پروانه میان می بندد
شمع روشن به میان می آید
آفتابی که ز ما پنهان بود
سوی ما نورفشان می آید
تیر از غیب اگر پران نیست
پس چرا بانگ کمان می آید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *