+ - x
 » از همین شاعر
 در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر
 ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را
 همیشه من چنین مجنون نبودم
 ای دشمن عقل و جان شیرین
 عاشقان را مژده ای از سرفراز راستین
 چون عزم سفر کردی فی لطف امان الله
 رخ نفسی بر رخ این مست نه
 امروز جمال تو سیمای دگر دارد
 بگفتم با دلم آخر قراری
 ای بداده دیده های خلق را حیرانیی

 » بیشتر بخوانید...
 قند و قروت
 شبانه
 کاغذ دیواری
 در جنان جان تماشا نيست کار هر کسی
 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
 درد ما را نیست درمان الغیاث
 از چه خار از من خوری ای جامه خارايی بيا
 محبت چیست تاثیر نگاهی است
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
یا خود نبود چیزی یا بود و آن فنا شد
منکر مباش بنگر اندر عصای موسی
یک لحظه آن عصا بد یک لحظه اژدها شد
چون اژدهاست قالب لب را نهاده بر لب
کو خورد عالمی را وانگه همان عصا شد
یک گوهری چون بیضه جوشید و گشت دریا
کف کرد و کف زمین شد وز دود او سما شد
الحق نهان سپاهی پوشیده پادشاهی
هر لحظه حمله آرد وانگه به اصل واشد
گر چه ز ما نهان شد در عالمی روان شد
تا نیستش نخوانی گر از نظر جدا شد
هر حالتی چو تیرست اندر کمان قالب
رو در نشانه جویش گر از کمان رها شد
گر چه صدف ز ساحل قطره ربود و گم شد
در بحر جوید او را غواص کشنا شد
از میل مرد و زن خون جوشید وان منی شد
وانگه از آن دو قطره یک خیمه در هوا شد
وانگه ز عالم جان آمد سپاه انسان
عقلش وزیر گشت و دل رفت پادشا شد
تا بعد چند گاهی دل یاد شهر جان کرد
واگشت جمله لشکر در عالم بقا شد
گویی چگونه باشد آمدشد معانی
اینک به وقت خفتن بنگر گره گشا شد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *